مادر شهید نقل می کند که :من در جلسات قرآن خوانی، شرکت کردم و قرآن تلاوت می کردم که درهمین موقع پسرم علی اصغر لباس مشکی به تن داشت. من از پوشیدن لباس مشکی پسرم تعجب کردم پسرم به من گفت بلند شو بیا برویم که من دراین موقع متوجه شدم که اتفاقی است . رفتیم به منزل دیدم تمام خانمها لباس مشکی برتن دارند که از آنجا متوجه شدم پسرم شهید شده است . که بعد ازچند مدتی من خوابی دیدم خواب دیدم شهید با ماشین سفید سواری آمد وارد خانه ماشد یک شخص دیگری نیز وارد خانه ماشد آنهم لباس سفید برتن داشت که در موقع شهادت همراهش بوده است که ناگهان ازخواب بیدارمی شوم.
مادر شهید نقل می کند که :من در جلسات قرآن خوانی، شرکت کردم و قرآن تلاوت می کردم که درهمین موقع پسرم علی اصغر لباس مشکی به تن داشت. من از پوشیدن لباس مشکی پسرم تعجب کردم پسرم به من گفت بلند شو بیا برویم که من دراین موقع متوجه شدم که اتفاقی است . […]
نویسنده : رقیه نوقی پور منبع : دارالبقاء
ثبت دیدگاه